جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

191

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

اين روش پسنديده را به « عمربن عبدالعزيز » نقل كردند ، او كه يكى از خلفاء بنىاميه بود - كه على را دوست نداشتند و بر او نسبت‌هاى ناروا مىدادند و در منابر بر او ناسزا مىگفتند - در مقابل عظمت اين كار گفت : پارساترين مردم دنيا ، علىبن ابيطالب است . مشهور است كه على براى خود و خانواده‌اش آجرى بر آجر ننهاد و خشتى بالاى خشتى نگذاشت و نئى را بر نئى پيوند نكرد . او از سكونت در قصر ابيض يا « كاخ سفيد » كه در كوفه براى او آماده بود ، امتناع ورزيد ، تا خانهء او از خانهء فقرا و بيچارگان بسيارى كه در دخمه‌هاى كوچك خود به‌سر مىبردند ، برتر نباشد . و از گفته‌هاى على ، سخنى است كه نشانه‌اى از شيوهء او در زندگى است : « آيا من به همين قانع باشم كه به من پيشواى مسلمانان بگويند و من در سختىهاى روزگار با آنها شريك نباشم ؟ » « ابن اثير » روايت كرده كه على با فاطمه ، دختر پيامبر ازدواج كرد ، در حالىكه زيرانداز و رختخواب آنها فقط پوست يك گوسفند بود كه شبها بر آن مىخوابيدند و روزها در آن به شتر آب‌كش خود علوفه مىدادند . و هنگامى كه به خلافت رسيد ، مالى از اصفهان براى او آوردند كه آن را به هفت قسمت تقسيم كرد ، و در آن ميان يك گرده نان نيز پيدا كرد كه آن را هم به هفت تقسيم نمود ! على هميشه مىگفت : « بهترين پارسايى ، پنهان‌داشتن آن است » . جوانمردى علىبن ابيطالب مردانگى را در بهترين معانى آن و با هرچه اين صفت مىتواند در خود جمع كند ، مجسم مىساخت . خويشتن‌دارى و